تبليغاتX
معرفی تعالیم و دیدگاههای استاد رام الله

 

 

 

 

قُلْ إِنِّي عَلَي‏ بَيِّنَةٍ مِن رَبِّي وَکَذَّبْتُم بِهِ مَا عِنْدِي مَا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِلّهِ يَقُصُّ الْحَقَّ وَهُوَ خَيْرُ الْفَاصِلِينَ

﴿ انعام- 57 ﴾

بگو: «من دليل روشنى از پروردگارم دارم و شما آن دليل را دروغ مى‏خوانيد. آنچه شما در باره آن (از نزول عذاب الهى) عجله داريد، به دستِ من نيست! حكم و فرمان، تنها از آنِ خداست! حق را از باطل جدا مى‏كند، و او بهترين داوران است.»

 

اولين جلسه هايي بود شايد كه صحبتهايش را مي شنيدم. كلامش ادبيات خاصي داشت و هنوز گوشهايم به ادبياتش عادت نكرده بود. در سالني نسبتا بزرگ در يكي از فرهنگسراها از فاصله دوري مي ديدمش. سكوت عجيبي كه در آنجا حكمفرما بود، خبر از غرق شدن حضار در كلام او و افكاري عميق مي داد. آرام و شمرده سخن مي گفت. در عين حاليكه اغلب كلماتش به ظاهر ساده و آسان بود اما مجموع معاني منتقل شده، عميق بود و بسيار جاي تامل داشت... به توصيه يكي از اقوام براي آموختن درسهاي خودشناسي در همايشهاي رايگان اين مرد جوان ثبت نام كرده بودم...

وقتي رسيدم كمي از شروع جلسه گذشته بود و او از قضاوت حرف مي زد. قضاوتي كه فاصله است... فاصله ي انسان تا حقيقت... حقيقتي آشكار شدني... آشكاري آن يگانه معبود در زندگي... يگانه اي كه داروي همه دردها و خاتمه دهنده ي رنج ها و ناداني هاست.... قضاوتهايي كه سنگهاي ديوار جدايي را بنا مي نهد....

گذر حوادث اما بيشتر نشانم داد كه چطور نيزه ي تيز همان قضاوتهاي بي اساسي كه فاصله انسان تا حقيقت هستند، قصد تخريب چهره اين معلم زندگي را كردند. ديدم كه قضاوت چطور گوشها  را بر روي حقيقت مي بندد و ذهن را ناتوان از فهم مي كند. انسان به سادگی به سوي كفر كه در اصل همان كتمان حقيقت است پیش میرود و در گمانِ هدایت، عمرش را فنا می کند. قضاوتهاي نادرست راجع به حقيقت یگانه، شيوه هاي دعوت او، حاملين پيام و كلام او و .... همگي دست و پاي شعور انسان را مي بندند تا مباد كه بالا برود!

* * *

فراموش نكرده ام كه به شما دوستان عزيزم خوش آمد بگويم. با قدم سبزتان وبلاگ مرا يا شايد بهتر است بگويم وبلاگ خودتان را رنگين كرديد و باصفا. اما از آنجا كه نام خدا اول است و بالاست. با نام و كلام خدا آغازش كردم. بند بند وجودم مي خواهد كه اينجا پايگاهي باشد براي حقيقت گويي، نه دروغ گويي، نه كفر گويي، نه تعصب گويي....

 

دغدغه راه اندازی این وبلاگ اما از اینجا آغاز شد ....

رسم ناجوانمردانه ي دهان به دهان گشتن شايعات و دروغها و تهمتها ديربازيست پاگرفته است. حتي حبيب خدا هم در زمان جاهلان عرب از اين رسم مصون نماند و مورد كينه كينه ورزان و نفاق منافقان قرار گرفت. امروزه هم در همين نزديكيها در وبلاگهايي كه به نام خدا آغاز مي شود، دروغ پردازي هايي در پست هايي بي پايه و اساس به چشم مي خورد. آناني كه قصد كرده اند بزرگان را به رگبار تهمت و قضاوت ببندند. آنها مصاديق همان كلام در لوح محفوظند كه مي گويد: كرانند، لالانند، كورانند، و بازنمى‏گردند!  

 

پس براي دفع تيرهاي ناراستين دروغگويان يا شايد هم ره گم كردگان، مي خواهم از او بنويسم. استادي كه بسياري را به خودشان بازگردانيد و حقيقت وجودشان را كه سالها بود به خاكستر فراموشي سپرده شده بودند را بيرون كشيد... و آنكه خود را بشناسد خداي خود را نيز خواهد شناخت... او روياي پرواز را در ما بيدار كرد و چه زيبا به زبان ما و براي نسل ما سخن گفت. او در هزاره ي سوم تاريخ كه زندگي براي بسياري از انسانها طعم باخته است، طعم زندگي و اميد را به ما چشانيد. و امروز چه ناجوانمردانه به جرم از حقيقت گفتن، (در سلول انفرادي زندان اوين 5 ماه را پشت سر گذاشته است.) از او خواهم گفت. از استاد پيمان فتاحي كه دوستدارانش او را استاد ايليا ميم رام الله مي خوانند.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط جمعی از شاگردان  | 

بسم ا... الرحمن الرحیم

 

قُلْ إِنِّي عَلَي‏ بَيِّنَةٍ مِن رَبِّي وَکَذَّبْتُم بِهِ مَا عِنْدِي مَا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِلّهِ يَقُصُّ الْحَقَّ وَهُوَ خَيْرُ الْفَاصِلِينَ ﴿ انعام- 57 ﴾

بگو: من از پروردگارم دليلى روشن دارم و شما آن دليل را دروغ مى‏خوانيد. آنچه بدين شتاب مى‏طلبيد به دست من نيست. حكم تنها حكم خداست. حقيقت را بيان مى‏كند و او بهترين داوران است. (انعام-57)

 

«عشق به پروردگار را با توجه به خداوند آشکار کنید. این است زندگی الهی.»

به خداوند بیاویزید و به چیزی نیامیزید. به سوی او بروید و از پیش او نروید. او را بخوانید و دشمنش را مخوانید...خود را نجویید و خدا را بجویید...خود را از یاد ببرید و خدا را به یاد آورید... خود را نپرستید. خود را نپرستید. خود را نپرستید. خدا را بپرستید.

 

ا. م. رام الله

 

چندیست شاهد آنیم که عده ای منافق متحجر و متوهم كه مدتها در پي يافتن تناقضات و دروغهايي در تعاليم استاد بودند با شكستي سهمنگين مواجه شده اند و هيچ ردي از آنچه مي خواستند را نيافته اند. و بهمين دليل به سراغ روشهاي ناجوانمردانه اي همچون جعل حقايق، شایعه، دروغ، استهزا، تهمت و افترا - که شیوه مرسوم شب پرستان است- رفته اند و با تیرهای زهرآگین خود حملاتی را به شيوه شياطين به استاد فتاح - معلم بزرگ و بنیانگذار تفکر متعالی- که برخی شاگردان ایشان را به نام «ایلیا رام ا...» می شناسند، آغاز کرده اند. آنها  بی توجه به کلام معصوم که می فرماید::«حرمت مؤمن از حرمت کعبه بیشتر است» در حال تهمت زدن  و برچسب زدن هاي دروغين مي باشند.

البته این داستان تلخ، جديد نيست و حربه ي تاريخي دجالان (ضد خدا) است كه اينبار نيز تكرار مي شود. كدام  بزرگي را در سرزمین خود بزرگ داشته اند كه اينبار چنين باشد؟ ما اما به خاطر نجات يافتن زندگی روحی مان، نسبت به استاد فتاح (جناب آقای پیمان فتاحی) دِيني داریم كه بر خود واجب دانستيم با معرفی تعالیم ایشان، گوشه ای از حقیقت قربانی شده توسط اين غرض ورزان منافق را آشکارتر سازیم. باشد كه راست گويان از دروغگويان جدا شوند.

(بخش اعظم این معرفی از کتاب جریان هدایت الهی صورت مي گيرد که حاوی تعالیم عمومی ایشان در سخنراني هايشان است.)

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط جمعی از شاگردان  | 

استاد فتاح کیست؟

« او یک استراتژیست و تئوریسین الهی تمام عیار است. نظرات و دیدگاههای او درباره مسائل و موضوعاتی که انسان و جامعه با آن روبروست، بدیع و خیره کننده است...

تعلیمات او «هنر زندگی متعالی» و همچنین «حرکت الهی» نامیده می شود.جوهر تعالیم او، دریافت حضور الهی و آشکاری عشق به خداوند است که به آن «عاشقانه زیستن در حضور الهی» گفته می شود. هنر زندگی متعالی، نه شریعتی جدید است و نه طریقتی تازه، بلکه « تفسیر و مفهوم کلام خداوند زنده در زمان کنونی» است....

اساس تعلیمات  او «حقیقت گرایی» (هستی گرایی، حضورگرایی،...)به جای موهوم گرایی است. و این همان، خداگرایی(خداپرستی، خداخواهی، خدامحوری، خدا توجهی، خدابینی و خداشیفتگی...) در برابر خودگرایی(خود پرستی، خودخواهی، خود بینی، خودشیفتگی و خودمحوری...) است.در هنر زندگی متعالی برکیفیت و باطن گرایی در برابر ظاهرگرایی ، و زنده پرستی در برابر مرده پرستی تاکید می شود.

او با آموزش های خود جریانی از شعور خلاق الهی را جاری می کند که این موضوع قابل لمس و احساس می باشد...محتوای آموزش های او اصولا خودشناسی و خداشناسی است. او درباره زندگی تعلیم می دهد زیرا معلم زندگی است.

همچنین ایشان مهمترین، اساسی ترین و محکم ترین تحولات را تغییر در خودآگاهی و بینش و شعور فرد می داند و به تغییرات ظاهری دیگر توجه زیادی نشان نمی دهد.می فرماید:« مقصود آن است که خود آگاهی به خداآگاهی نزدیک شود و نهایتا در ان فنا گردد و بقا جاودان یابد.»

او چکیده کلام و آموزش های خود را در «وحده لا اله الا هو» بیان می کند و وظیفه خود را تعلیم و تحقق آن می داند.»

برگرفته از کتاب جریان هدایت الهی(تعالیم حق- جلد اول)

با این حال او هرگز درباره خود ادعایی نداشته است....

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط جمعی از شاگردان  |