همانطوري كه عكس آسمان با خود آسمان متفاوت است، برداشتهاي ما از يك چيز با اصل آن نيز تفاوت دارد. تعاليم استاد رام الله از زبان شاگردان نيز با اصل آن تعاليم متفاوت است. تجربيات شاگردان آميخته با نظرات شخصي و تجربيات فردي ست كه قطعاً در حين انتقال كم و كاستي هايي نيز در آن وارد مي شود. اما واقعيت انكار ناپذير اينست كه كلام و تعاليم استاد بر روي هيچ كس بي اثر نبوده و اين چيزيست كه اكثريت مخاطبان ايشان به آن معترف هستند. پس از آنجا كه هر كسي از ظن خود شد يار من، به ياد داشته باشيم كه ماهيت اصلي تعاليم استاد نه اين است و نه آن بلكه مكتوبات و مستندات بجا مانده است كه واقعيات را بدون تحريف و سانسور و دخيل كردن نظرات شخصي در اختيار مي گذارند. (همچون كتاب جريان هدايت الهي).
از ابتداي كار مي گويم. گر او بخواهد بي تعصب و بي تحريف:
ثبت نام اغلب افراد در جلسات استاد به سفارش و توصيه هاي اكيد دوستانشان انجام مي گرفت و ادامه حضورشان به تاثيري كه تعاليم بر آنان داشت بر مي گشت.
قريب به اكثريت افراد پس از خروج از جلسات اتفاقات جديدي را در زندگي تجربه مي كردند، كه اين تجربيات، خبر از تاثيرات كلام و تعاليم استاد مي دادند.
عده اي غرق در افكار و احوالاتي مي شدند. تفكراتي كه به قول حبيب خدا، محمد رسول خدا شايد از 70 سال عبادت ارزشمندتر بود. سخنان استاد در هر بي خبري هم ميل به مرور زندگي چندين ساله را بيدار مي كرد. همان زندگي كه حاصل سالهاي غيرقابل برگشت است.
دسته اي ديگر متاسف از دروغهايي بودند كه سالها به خود گفته بودند. دروغهايي راجع به خودشان، زندگي شان، خدايشان. و آنهايي كه خطاهايشان را در مي يافتند به قصد جبران بارها مي گفتند "خيلي دير است بايد كاري كرد... "
عده اي ديگر با قلبي آكنده از عشق و شور و نشاط از سالن خارج مي شدند. شور و شوقي تجربه نشده كه شايد اولين باري بود كه طعم آنرا مي چشيدند. عشق الهي و ايمان به خدايي كه نزديك است و قابل اعتماد در افراد بيدار مي شد. عشقي كه مدتها بود آنرا از ياد برده بودند.و گريه هاي آنان تلاشي بود براي خاموش كردن آتش سوزاننده و شعله ور شده از اين عشق ازلي.
بودند كساني ديگر كه تجربه هاي ناخوشايندشان از مذهب گرايان تندرو و متعصب اما متكبر و ظاهرنما، انها را گريزان از معنويت و دين گرايي كرده بود. اما اين عارضه به مرور به مدد ساده گويي، تواضع و اقتدار موجود در كلام استاد درمان شد و دين شان اساس زندگي شان شد.
سالها بود كه بسياري، روياهايشان را از ياد برده بودند و روحشان را به فراموشي سپرده بود. آنها پس از شنيدن كلام ايشان شرمگين از ظلمي كه در حق زندگي روحي خود روا داشته بودند به آن خيره شدند و سعي در نجات روح و رساندن طعام و هوايي تازه به آن كردند.
در عين حال شهادت مي دهيم كه ديگراني بودند كه سخنان استاد آنها را خشمگين و ناراحت مي ساخت و با تلخي و تندي اقدام به ترك جلسه مي كردند. و هميشه اين سوال برايمان پيش مي آمد كه حقيقتاً چه چيزي يا كسي در اين افراد سر به طغيان بر مي داشت؟
مهمترين اثرات تعاليم استاد بر بي شماري از حضار، بيداري روح، بيداري قلب و تغييري عميق در نگاه آنان بود. تحولي كه منجر به دركي جديد و در پيش گرفتن شيوه اي جديد در زندگي مي شد. و اين اتفاق شيرين براي اغلب ما رخ داد...
