تبليغاتX
معرفی تعالیم و دیدگاههای استاد رام الله

 

اول. " ... سوگند به قلم و آنچه مى‏نويسند" (مطلبي از لوح محفوظ)

خداوند به قلم و نوشتن قسم مي خورد. اما آيا اين سوگند بخاطر وجود قلم يا عمل نوشتن است يا بخاطر آنچه از طريق نوشتن جاري مي شود؟ نوشتن، راهيست براي بيرون ريختن مكتومات ذهني. انديشه هاي در ذهن مانده را جاري مي كند. قلم ابزار تفكر است، "تفكر مكتوب"، كه در تعاليم نيز بسيار به آن توصيه شده است. و شايد بدليل تقدس و اهميت تفكر است كه خداوند به قلم و نوشتن كه ابزاري براي تفكرند سوگند خورده است.

 

دوم. "... بپرس تا بداني"

تفكر براحتي مي تواند تقاط تاريك و مبهم يك مساله را روشن كند. اغلب آدمها زماني نمي توانند تصميم درست بگيرند كه اطلاعاتشان ناقص است و نقاط مبهمي در آن مساله برايشان وجود دارد. كه اگر بتوانند به شكلي آنها را روشن كنند و سوالات جواب سوالاتشان را پيدا كنند قطعا تصميم گيري برايشان راحتتر خواهد بود. براي مثال شخصي كه مي خواهد ازدواج كند با اطلاعات ناقص در يك فضاي تاريك و نما امني قرار مي گيرد كه حقيقتا نمي داند چكار بايد بكند. كسي كه خودش را نمي شناسد، خواسته ها و توقعاتش را نمي داند، همسرش را نمي شناسد و فقط توهماتي راجع به او دارد قطعا تصميم درستي نيز نخواهد گرفت.

پس براي زدودن فضاي تاريك نياز به تفكر داريم و براي تفكر نياز به اطلاعات. اما اين اطلاعات چگونه بدست مي آيد؟ بهترين گام براي شروع تفكر و راه اندازي جريانات ذهني كدام است؟ در بسياري از مكاتب فكري و همچنين در تعاليم استاد، "سوال" بعنوان اصلي ترين عنصر تفكر معرفي شده است و براي آغاز تفكر لازم است تا سوال كرد. اغلب انسانها در مشكلاتشان غرق شده اند و بخاطر كمبود شناخت نسبت به مساله و حواشي آن نمي توانند تصميمي درست گرفته و مساله را حل كنند. اين در حاليست كه با سوال مي توان اين ابهامات و آشفتگي ها را كنار زد و با كسب شناخت بيشتر تاريكي ها را به روشنايي تبديل كرد.

 

سوال حامل جواب است. اصلا خاصيت اصلي سوال اينست كه در ذهن خلائي ايجاد مي كند تا پاسخها به آن جذب شوند. "بپرس تا بداني" اما هر قدر درست تر بپرسي جوابهاي درست تري را نيز به سوي خود جذب مي كني. از اين رو سوال پرسيدن هنري است كه در تعاليم با نام "هنر پرسشگري" شناخته مي شود كه البته بخش عمده اي از تعاليم تفكري به هنر پرسشگري برمي گردد. كه مي توان چندين مطلب را به خلاصه آن تعلیم اختصاص داد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط جمعی از شاگردان  | 


در زمانهاي بسيار بسيار دور، قدیم ترها ، هر آنچه می خواستند بدانند را در رویاهایشان می دیدند. آنها هر وقت لازم بود بر سر مساله ای تصمیم بگیرند به شهودات و الهاماتشان مراجعه می کردند و راه حل درست را پیدا می کردند. غالبا بيشترشان اهل تفکر نبودند و در واقع نیازی به آن نداشتند!

اما امروزه همه قواعد در این دنیای ظاهرگرا تفاوت کرده است. براي مثال حتي بسياري از انسانهاي مطرح دنيا دیگر روياها را خرافات مي دانند و رويابينان را ديوانه خطاب مي كنند و تنها سخنانی خريدار دارد که بر اساس استدلال و منطق باشد. با توجه به شرايط فعلي دنياي اما بهترين طريق  حل مساله  براي عموم مردم تفكر می باشد كه كه ابزاري است  براي تشخيص مسیر درست از نادرست. آخرین تحقيقات قرآن شناسي نیز بیانگر این است که بیشترین تاكيد خداوند در قرآن به موضوع تفكر می باشد و حدیث معروف یکساعت تفکر -البته در آیات خدا- برتر از 70 سال عبادت است نیز شايد تاكیدی باشد بر همین موضوع.

* * *

با تمام اين اوضاف اما در زندگی عموم بشر تفكر تقریبا دیگر جایی ندارد! اگر ذهن را در بالاترين مرتبه مانند يك ابركامپيوتر درنظر بگيريم، اغلب انسانها از آن همچون يك چرتكه استفاده مي كنند و هيچكدام از قابليت هاي آن را نمي شناسند. (نقل به مضمون از يكي از تعاليم استاد). بيشتر مردم نمي دانند براي حل مساله شان از كجا بايد شروع كنند!

مساله بايد از جايي حل شود كه از آنجا شروع شده است. اغلب مسائل انسان از ذهن او آغاز مي شوند. براي نمونه هرتصميم نادرستي كه در ذهن ما به انجام مي رسد، مي تواند مسائل و مشكلات بيشماري را براي ما توليد كند. يك تصميم نادرست براي ازدواج، كار، تحصيل و... همگي باعث هجوم آوردن كلي مشكل و مساله به زندگي مي شود. مي گويند تصميمات همچون سكان كشتي مي ماند كه مي توانند مسير كشتي را در دريا تغيير دهند. و اين تصميمات و عملكردها بيشترين بخش زندگي ما را به خود اختصاص داده است. پس اغلب مسائل ما از ذهن ما آغاز مي شود و بايد از همان جا حل شود. و براي حل مسائل از طريق ذهن، تفكر ضروريست!

* * *

شخصي در شبي به خانه اي تاريك سياه وارد مي شود. مدام پايش به وسايل گير مي كرد و نمي توانست حركت كند. ترسيده بود و هر چيزي براي او حكم تهديد را داشت. طنابها را مار مي ديد و صداها را غرش شير تصور مي كرد. خانه شلوغ بود و او ديگر كاملا متوقف شده بود و نمي توانست حركت كند. ناگهان دستش به كليد برق مي خورد و همه جا روشن مي شود. شخص از ديدن صحنه مقابلش و از اين همه ترس بي موردي كه متحمل شده بود به خنده مي افتد...

تفكر نيز به مانند روشن كردن چراغي و نوري در تاريكي هايي است كه انسان را سرگردان كرده است. تفكر توهمات و سايه ها را كنار مي زد و راه را روشن مي كند.

* * *

در تعاليم، مسائل پيش روي انسان به ديواري مي ماند كه مانعي بر سر راه او شده است. اگر شما در رسيدن به مقصدي با يك ديوار برخورد كنيد چه كار خواهيد كرد؟ برخي به گمان اينكه كوچه بن بست است به عقب برمي گردند. برخي از روي ديوار مي پرند. برخي آن را خراب مي كنند و... اما نكته خيلي مهم اينست كه در برخورد با مسائل متوقف نشويم و بهر حال راه حلي براي آن مساله پيدا كنيم... تفكر وسيله اي است براي گذر كردن از موانع. اما تفكر در بين عموم معاني مختلفي دارد. يكي اوهام و خيالات را تفكر مي داند...ديگري نقشه هايي كه براي نابودي ديگران مي كشد را تفكر مي داند... آن يكي برخورد محكم و منطقي را تفكر مي داند و غيره. از نظر شما تفكر چيست و چگونه انجام مي شود؟ 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط جمعی از شاگردان  | 

 

این هم برای دوستانی که اعتقاد دارند ما احساسی می نویسیم....!

 

"بسم الله" كهن ترين كلام است و مقدس ترين گام براي شروع هر كار. بهترين تعليم است براي گشودن باب تعاليم استاد رام الله. و البته كه "بسم الله" يك تعليم است. تعليمي اصيل كه در گذر زمانه، حضورش كمرنگ شده است و معنايش بي رنگ.

يكي از جلسات سخنراني استاد، روزي به بيان زواياي مختلف "بسم الله" سپري شد. اشاره اي بود به اين كه اگر تا آخر زمان درباره‏ی "بسم الله" سخن بگوییم، باز هم به انتهای معنی آن نخواهیم رسید. گوشه اي از اشارات ايشان اينچنين بود:

"...بسم اللّه اشاره به این دارد که همه چیز را بنام او، برای او، در جهت او و به عشق او انجام ده. بنام اللّه حرکت و زندگی کن نه بنام خودت، همسر و فرزندت، پول و اموال، شهرت و تظاهر، نه به نام مردم بلکه بنام اللّه. نه به نام ترس یا پاداش بلکه به نام اللّه. نه بنام این و نه به نام آن بلکه بنام او. به اسم اللّه... این تنها یک اشاره‏ی “بسم اللّه” است."

مي توان اين خطوط را خواند و خوابيد و مي توان همين خطوط را خواند و خوانده شد بسوي تماشاي معجزه ي "بسم الله". خوانده شدن اما آن زمان رخ مي دهد كه "بسم الله" از حد يك كلمه فراتر رود. "بسم الله" فقط به گفتن نيست. "بسم الله" به عمل بايد درآيد. اگر حرمت "بسم الله" حفظ شود اقتدارش آشكار مي شود. اما آن حرمت چگونه حفظ مي شود؟ چگونه از حد حرف و كلمه فراتر مي رود و به عمل در مي آيد و معناي حقيقي اش، رنگِ باخته ي خود را زنده مي كند؟

تعاليم استاد رام الله به اين مي پردازد كه آنگاهي كه "الله" دليل كارهاي ما باشد. آن زمان كه همه چيز بخاطر او و براي نزديكي به او باشد و سرانجام وقتي كه كارها با حضور او انجام شود، گفتن"بسم الله" معنا پيدا مي كند. قديم ها "بسم الله" ها هم اقتدار داشت. به ياد داريد كودكي را كه در همين نزديكيها با بسم الله از روي رودخانه ي روستايش عبور مي كرد؟ "بسم الله" كليد بسياري از قفل هاست اما آنگاه كه به عمل درآيد.

چند بار شده كه در طول روز با نام الله كاري را به انجام برسانيم؟ چقدر شده تا بخاطر نزديك شدن و نزديك كردن ديگران به او عملي از ما سر زند؟ كي شده كه خواسته هاي خود را بر خواست الهي ترجيح داده باشيم؟ بخاطر چه چيزي و چه كسي كار مي كنيم؟ در طول روز در خدمت چه كسي هستيم؟ .... اينها همگي مصاديقيست از حضور اسم الله در زندگي يا همان "بسم الله".

امان از اينهمه رهزن.....

رهزنان اما اسم او را به غارت مي برند و عليه او بكار مي گيرند. به نام الله شمشير بر فرق مولاي يگانه پرستان مي كويند. آنان به اسم الله به ديگران تهمت مي زنند. به نام خداي راستگو بر ديگران دروغ مي بندند. به نام خالق عشق، نفرت در دلها مي كارند و در آخر به اسم خداي هادي محكوم مي كنند استادي را كه براي نزديك كردن مردم به سوي او تلاش كرده يود. استادي كه از همه چيزش گذشت و نام الله را سر لوحه كارهايش كرد. آيا حقيقتا نام خدا در زندگي ما حرمت دارد يا به نام خداست و به كام ماست؟


+ نوشته شده در  ساعت   توسط جمعی از شاگردان  |