تبليغاتX
معرفی تعالیم و دیدگاههای استاد رام الله

  

 

همانطوري كه عكس آسمان با خود آسمان متفاوت است، برداشتهاي ما از يك چيز با اصل آن نيز تفاوت دارد. تعاليم استاد رام الله از زبان شاگردان نيز با اصل آن تعاليم متفاوت است. تجربيات شاگردان آميخته با نظرات شخصي و تجربيات فردي ست كه قطعاً در حين انتقال كم و كاستي هايي نيز در آن وارد مي شود. اما واقعيت انكار ناپذير اينست كه كلام و تعاليم استاد بر روي هيچ كس بي اثر نبوده و اين چيزيست كه اكثريت مخاطبان ايشان به آن معترف هستند. پس از آنجا كه هر كسي از ظن خود شد يار من، به ياد داشته باشيم كه ماهيت اصلي تعاليم استاد نه اين است و نه آن بلكه مكتوبات و مستندات بجا مانده است  كه واقعيات را بدون تحريف و سانسور و دخيل كردن نظرات شخصي در اختيار مي گذارند. (همچون كتاب جريان هدايت الهي).

از ابتداي كار مي گويم. گر او بخواهد بي تعصب و بي تحريف:

ثبت نام اغلب افراد در جلسات استاد به سفارش و توصيه هاي اكيد دوستانشان انجام مي گرفت و ادامه حضورشان به تاثيري كه  تعاليم بر آنان داشت بر مي گشت.

قريب به اكثريت افراد پس از خروج از جلسات اتفاقات جديدي را در زندگي تجربه مي كردند، كه اين تجربيات، خبر از تاثيرات كلام و تعاليم استاد مي دادند.

عده اي غرق در افكار و احوالاتي مي شدند. تفكراتي كه به قول حبيب خدا، محمد رسول خدا شايد از 70 سال عبادت ارزشمندتر بود. سخنان استاد در هر بي خبري هم ميل به مرور زندگي چندين ساله را بيدار مي كرد. همان زندگي كه حاصل سالهاي غيرقابل برگشت است.

دسته اي ديگر متاسف از دروغهايي بودند كه سالها به خود گفته بودند. دروغهايي راجع به خودشان، زندگي شان، خدايشان. و آنهايي كه خطاهايشان را در مي يافتند به قصد جبران بارها مي گفتند "خيلي دير است بايد كاري كرد... "

عده اي ديگر با قلبي آكنده از عشق و شور و نشاط از سالن خارج مي شدند. شور و شوقي تجربه نشده كه شايد اولين باري بود كه طعم آنرا مي چشيدند. عشق الهي و ايمان به خدايي كه نزديك است و قابل اعتماد در افراد بيدار مي شد. عشقي كه مدتها بود آنرا از ياد برده بودند.و گريه هاي آنان تلاشي بود براي خاموش كردن آتش سوزاننده و شعله ور شده از اين عشق ازلي.

بودند كساني ديگر كه تجربه هاي ناخوشايندشان از مذهب گرايان تندرو و متعصب اما متكبر و ظاهرنما، انها را گريزان از معنويت و دين گرايي كرده بود. اما اين عارضه به مرور به مدد ساده گويي، تواضع و اقتدار موجود در كلام استاد درمان شد و دين شان اساس زندگي شان شد.

سالها بود كه بسياري، روياهايشان را از ياد برده بودند و روحشان را به فراموشي سپرده بود. آنها پس از شنيدن كلام ايشان شرمگين از ظلمي كه در حق زندگي روحي خود روا داشته بودند به آن خيره شدند و سعي در نجات روح و رساندن طعام و هوايي تازه به آن كردند.

در عين حال شهادت مي دهيم كه ديگراني بودند كه سخنان استاد آنها را خشمگين و ناراحت مي ساخت و با تلخي و تندي اقدام به ترك جلسه مي كردند. و هميشه اين سوال برايمان پيش مي آمد كه حقيقتاً چه چيزي يا كسي در اين افراد سر به طغيان بر مي داشت؟

مهمترين اثرات تعاليم استاد بر بي شماري از حضار، بيداري روح، بيداري قلب و تغييري عميق در نگاه آنان بود. تحولي كه منجر به دركي جديد و در پيش گرفتن شيوه اي جديد در زندگي مي شد. و اين اتفاق شيرين براي اغلب ما رخ داد...

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط جمعی از شاگردان  | 

 

 

 

 

قُلْ إِنِّي عَلَي‏ بَيِّنَةٍ مِن رَبِّي وَکَذَّبْتُم بِهِ مَا عِنْدِي مَا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِلّهِ يَقُصُّ الْحَقَّ وَهُوَ خَيْرُ الْفَاصِلِينَ

﴿ انعام- 57 ﴾

بگو: «من دليل روشنى از پروردگارم دارم و شما آن دليل را دروغ مى‏خوانيد. آنچه شما در باره آن (از نزول عذاب الهى) عجله داريد، به دستِ من نيست! حكم و فرمان، تنها از آنِ خداست! حق را از باطل جدا مى‏كند، و او بهترين داوران است.»

 

اولين جلسه هايي بود شايد كه صحبتهايش را مي شنيدم. كلامش ادبيات خاصي داشت و هنوز گوشهايم به ادبياتش عادت نكرده بود. در سالني نسبتا بزرگ در يكي از فرهنگسراها از فاصله دوري مي ديدمش. سكوت عجيبي كه در آنجا حكمفرما بود، خبر از غرق شدن حضار در كلام او و افكاري عميق مي داد. آرام و شمرده سخن مي گفت. در عين حاليكه اغلب كلماتش به ظاهر ساده و آسان بود اما مجموع معاني منتقل شده، عميق بود و بسيار جاي تامل داشت... به توصيه يكي از اقوام براي آموختن درسهاي خودشناسي در همايشهاي رايگان اين مرد جوان ثبت نام كرده بودم...

وقتي رسيدم كمي از شروع جلسه گذشته بود و او از قضاوت حرف مي زد. قضاوتي كه فاصله است... فاصله ي انسان تا حقيقت... حقيقتي آشكار شدني... آشكاري آن يگانه معبود در زندگي... يگانه اي كه داروي همه دردها و خاتمه دهنده ي رنج ها و ناداني هاست.... قضاوتهايي كه سنگهاي ديوار جدايي را بنا مي نهد....

گذر حوادث اما بيشتر نشانم داد كه چطور نيزه ي تيز همان قضاوتهاي بي اساسي كه فاصله انسان تا حقيقت هستند، قصد تخريب چهره اين معلم زندگي را كردند. ديدم كه قضاوت چطور گوشها  را بر روي حقيقت مي بندد و ذهن را ناتوان از فهم مي كند. انسان به سادگی به سوي كفر كه در اصل همان كتمان حقيقت است پیش میرود و در گمانِ هدایت، عمرش را فنا می کند. قضاوتهاي نادرست راجع به حقيقت یگانه، شيوه هاي دعوت او، حاملين پيام و كلام او و .... همگي دست و پاي شعور انسان را مي بندند تا مباد كه بالا برود!

* * *

فراموش نكرده ام كه به شما دوستان عزيزم خوش آمد بگويم. با قدم سبزتان وبلاگ مرا يا شايد بهتر است بگويم وبلاگ خودتان را رنگين كرديد و باصفا. اما از آنجا كه نام خدا اول است و بالاست. با نام و كلام خدا آغازش كردم. بند بند وجودم مي خواهد كه اينجا پايگاهي باشد براي حقيقت گويي، نه دروغ گويي، نه كفر گويي، نه تعصب گويي....

 

دغدغه راه اندازی این وبلاگ اما از اینجا آغاز شد ....

رسم ناجوانمردانه ي دهان به دهان گشتن شايعات و دروغها و تهمتها ديربازيست پاگرفته است. حتي حبيب خدا هم در زمان جاهلان عرب از اين رسم مصون نماند و مورد كينه كينه ورزان و نفاق منافقان قرار گرفت. امروزه هم در همين نزديكيها در وبلاگهايي كه به نام خدا آغاز مي شود، دروغ پردازي هايي در پست هايي بي پايه و اساس به چشم مي خورد. آناني كه قصد كرده اند بزرگان را به رگبار تهمت و قضاوت ببندند. آنها مصاديق همان كلام در لوح محفوظند كه مي گويد: كرانند، لالانند، كورانند، و بازنمى‏گردند!  

 

پس براي دفع تيرهاي ناراستين دروغگويان يا شايد هم ره گم كردگان، مي خواهم از او بنويسم. استادي كه بسياري را به خودشان بازگردانيد و حقيقت وجودشان را كه سالها بود به خاكستر فراموشي سپرده شده بودند را بيرون كشيد... و آنكه خود را بشناسد خداي خود را نيز خواهد شناخت... او روياي پرواز را در ما بيدار كرد و چه زيبا به زبان ما و براي نسل ما سخن گفت. او در هزاره ي سوم تاريخ كه زندگي براي بسياري از انسانها طعم باخته است، طعم زندگي و اميد را به ما چشانيد. و امروز چه ناجوانمردانه به جرم از حقيقت گفتن، (در سلول انفرادي زندان اوين 5 ماه را پشت سر گذاشته است.) از او خواهم گفت. از استاد پيمان فتاحي كه دوستدارانش او را استاد ايليا ميم رام الله مي خوانند.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط جمعی از شاگردان  | 

استاد فتاح کیست؟

« او یک استراتژیست و تئوریسین الهی تمام عیار است. نظرات و دیدگاههای او درباره مسائل و موضوعاتی که انسان و جامعه با آن روبروست، بدیع و خیره کننده است...

تعلیمات او «هنر زندگی متعالی» و همچنین «حرکت الهی» نامیده می شود.جوهر تعالیم او، دریافت حضور الهی و آشکاری عشق به خداوند است که به آن «عاشقانه زیستن در حضور الهی» گفته می شود. هنر زندگی متعالی، نه شریعتی جدید است و نه طریقتی تازه، بلکه « تفسیر و مفهوم کلام خداوند زنده در زمان کنونی» است....

اساس تعلیمات  او «حقیقت گرایی» (هستی گرایی، حضورگرایی،...)به جای موهوم گرایی است. و این همان، خداگرایی(خداپرستی، خداخواهی، خدامحوری، خدا توجهی، خدابینی و خداشیفتگی...) در برابر خودگرایی(خود پرستی، خودخواهی، خود بینی، خودشیفتگی و خودمحوری...) است.در هنر زندگی متعالی برکیفیت و باطن گرایی در برابر ظاهرگرایی ، و زنده پرستی در برابر مرده پرستی تاکید می شود.

او با آموزش های خود جریانی از شعور خلاق الهی را جاری می کند که این موضوع قابل لمس و احساس می باشد...محتوای آموزش های او اصولا خودشناسی و خداشناسی است. او درباره زندگی تعلیم می دهد زیرا معلم زندگی است.

همچنین ایشان مهمترین، اساسی ترین و محکم ترین تحولات را تغییر در خودآگاهی و بینش و شعور فرد می داند و به تغییرات ظاهری دیگر توجه زیادی نشان نمی دهد.می فرماید:« مقصود آن است که خود آگاهی به خداآگاهی نزدیک شود و نهایتا در ان فنا گردد و بقا جاودان یابد.»

او چکیده کلام و آموزش های خود را در «وحده لا اله الا هو» بیان می کند و وظیفه خود را تعلیم و تحقق آن می داند.»

برگرفته از کتاب جریان هدایت الهی(تعالیم حق- جلد اول)

با این حال او هرگز درباره خود ادعایی نداشته است....

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط جمعی از شاگردان  |