تبليغاتX
معرفی تعالیم و دیدگاههای استاد رام الله

 

از بزرگي پرسيدند: دين چيست؟ گفت دين چيزي نيست جز محبت... اما ما چقدر اين محبت را لمس كرده ايم؟ چه تصويري از خداوند داريم؟ اگر در اين دنياي غفلت برانگيز، به يكنفر بگوييم "خداوند مهربان است و عاشق" آيا اين جمله به باورش در مي آيد؟ هرگز. از قديم الايام آنقدر تصاوير خشني از خداوند برايمان ساخته اند و راجع به او دروغ گفته اند كه قبول اين همه محبت و دوستي و نزديكي بي حد، برايمان غير قابل تصور شده است. اما خداوند مانند کودکان به آسانی و بدون شرط و معامله “عشق می‏ورزد و ابراز محبت می‏کند”. اين مهربان و بخشنده “بدون چشمداشت” محبت می‏کند. محبتي كه همچون خودش جنسي ناب دارد و آنقدر كيمياست كه بايد به كشف درآيد. يكي از بزرگترين تعاليم استاد رام الله يادآوري اين محبت و عشق خداوند براي شاگردان بود. او تصوير محو شده ي خداوند رحمن و رحيم را براي آنها زنده كرد. آيا مي دانيد بزرگترين تعليم خداوند در لوح محفوظ و كهن قرآن چيست ؟ همان تعليمي كه از چشم اكثر آدمها دور مانده است. پيامي كه حبيب الله، رسول خدا بعد از لا اله الا الله به بشر رساند "بسم الله الرحمن الرحيم" است.

اين پيام اصلي ترين پيام اسلام است اما ناشناخته ترين وجه آن!! كه بدون شناخت اين جمله هيچ شناخت صحيحي از اسلام و قرآن بدست نخواهد آمد.   كتابي كه تقريبا همه سوره هايش با بسم الله الرحمن الرحيم شروع مي شود به وضوح اين پيام را مي رساند كه محتوا و جهت اصلي اين دين محبت و بخشندگي است...

آيا تا بحال فكر كرده ايد كه چرا سوره هاي قرآن با جمله ديگري، آغاز نشده است؟؟مثلا چرا بنام خداوند انتقام گيرنده، بنام خداوند متكبر، و بنام خداوند عادل شروع نشده است؟ همين موضوع نشانگر اينست كه خدايي كه در دل آيات قرآن نهفته است در اول و آخر مهربان و بخشنده است... و صفات ديگر او نيزوجوهي از همان محبت بي پايان اش مي باشد...

تنها برداشت اشتباهي كه ممكن در اينجا رخ دهد اينست كه گمان كنيم رحمن و رحيم مجازات نمي كند!! آيا  پدر و مادري كه فرزند خود را دوست دارند، اين محبت را هميشه به يك شيوه به او نشان مي دهند؟ گاهي به او مستقيم محبت مي كنند و مثلا به او هديه مي دهند اما گاهي لازم است اين مهرباني شكل ديگري به خود بگيرد. وقتي آنها مي بينند كه فرزندشان در معرض خطر قرار دارد، ديگر نمي توانند با او خيلي نرم رفتار كنند و ناچارند براي رهايي او از خطر، بخاطر خودش، بخاطر محبتي كه به او دارند با سياست و اگر نشد، با قدرت با او رفتار كنند. اين قدرت اما خشونت نيست. اين عين محبت است.

مثل طبيب بسيار مهرباني كه مي خواهد غده ي كشنده را از بدن بيمار خود بيرون بياورد. او به جراحي متوسل مي شود. اما اين جراحي، اين عذاب كشيدن و رنج بردن، چيزي جز محبت نيست.

پس خداي قهار همان خداي رحمان است. قهر او همان مهر اوست. سيلي او نوازش هاي عاشقانه اوست. تلاش عاشق است براي نجات معشوق. براي بيدار كردن او و بيرون آوردن اش از خواب مرگ و غفلت...

 

خدايي كه اسلام از او نام مي برد عاشق است و مهربان. پس آنها كه او را خشن جلوه مي دهند از اسلام به دورند. آنهايي كه خود مهربان نيستند خدا را نمي فهمند و اسلام را نمي فهمند. چرا كه همجنس همجنس مي طلبد. كسي كه عاشق نيست اين خداي عاشق را نمي فهمد... وقتي مي گويي به نام خداوند بخشنده و مهربان نمي تواني با نفرت و بدي عمل كني. اگر تو خداي مهربان را بپرستي، پس تو هم مهرباني... چون انسان شبيه هماني مي شود كه آن را مي پرستد و تسليم اوست. اگر خداي تو رحمن و رحيم است و اگر تو واقعا چنين خدايي را مي پرستي، پس تو هم بايد رحمان و رحيم باشي. مشت نمونه خروار است و قطره مي تواند از آسمان خبر دهد. اگر تو مهرباني پس معلوم است كه خدايي هم كه تو مي پرستي مهربان است" (برگرفته از سخنان ايليا ميم رام الله)

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط جمعی از شاگردان  | 

 

اول. " ... سوگند به قلم و آنچه مى‏نويسند" (مطلبي از لوح محفوظ)

خداوند به قلم و نوشتن قسم مي خورد. اما آيا اين سوگند بخاطر وجود قلم يا عمل نوشتن است يا بخاطر آنچه از طريق نوشتن جاري مي شود؟ نوشتن، راهيست براي بيرون ريختن مكتومات ذهني. انديشه هاي در ذهن مانده را جاري مي كند. قلم ابزار تفكر است، "تفكر مكتوب"، كه در تعاليم نيز بسيار به آن توصيه شده است. و شايد بدليل تقدس و اهميت تفكر است كه خداوند به قلم و نوشتن كه ابزاري براي تفكرند سوگند خورده است.

 

دوم. "... بپرس تا بداني"

تفكر براحتي مي تواند تقاط تاريك و مبهم يك مساله را روشن كند. اغلب آدمها زماني نمي توانند تصميم درست بگيرند كه اطلاعاتشان ناقص است و نقاط مبهمي در آن مساله برايشان وجود دارد. كه اگر بتوانند به شكلي آنها را روشن كنند و سوالات جواب سوالاتشان را پيدا كنند قطعا تصميم گيري برايشان راحتتر خواهد بود. براي مثال شخصي كه مي خواهد ازدواج كند با اطلاعات ناقص در يك فضاي تاريك و نما امني قرار مي گيرد كه حقيقتا نمي داند چكار بايد بكند. كسي كه خودش را نمي شناسد، خواسته ها و توقعاتش را نمي داند، همسرش را نمي شناسد و فقط توهماتي راجع به او دارد قطعا تصميم درستي نيز نخواهد گرفت.

پس براي زدودن فضاي تاريك نياز به تفكر داريم و براي تفكر نياز به اطلاعات. اما اين اطلاعات چگونه بدست مي آيد؟ بهترين گام براي شروع تفكر و راه اندازي جريانات ذهني كدام است؟ در بسياري از مكاتب فكري و همچنين در تعاليم استاد، "سوال" بعنوان اصلي ترين عنصر تفكر معرفي شده است و براي آغاز تفكر لازم است تا سوال كرد. اغلب انسانها در مشكلاتشان غرق شده اند و بخاطر كمبود شناخت نسبت به مساله و حواشي آن نمي توانند تصميمي درست گرفته و مساله را حل كنند. اين در حاليست كه با سوال مي توان اين ابهامات و آشفتگي ها را كنار زد و با كسب شناخت بيشتر تاريكي ها را به روشنايي تبديل كرد.

 

سوال حامل جواب است. اصلا خاصيت اصلي سوال اينست كه در ذهن خلائي ايجاد مي كند تا پاسخها به آن جذب شوند. "بپرس تا بداني" اما هر قدر درست تر بپرسي جوابهاي درست تري را نيز به سوي خود جذب مي كني. از اين رو سوال پرسيدن هنري است كه در تعاليم با نام "هنر پرسشگري" شناخته مي شود كه البته بخش عمده اي از تعاليم تفكري به هنر پرسشگري برمي گردد. كه مي توان چندين مطلب را به خلاصه آن تعلیم اختصاص داد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط جمعی از شاگردان  | 


در زمانهاي بسيار بسيار دور، قدیم ترها ، هر آنچه می خواستند بدانند را در رویاهایشان می دیدند. آنها هر وقت لازم بود بر سر مساله ای تصمیم بگیرند به شهودات و الهاماتشان مراجعه می کردند و راه حل درست را پیدا می کردند. غالبا بيشترشان اهل تفکر نبودند و در واقع نیازی به آن نداشتند!

اما امروزه همه قواعد در این دنیای ظاهرگرا تفاوت کرده است. براي مثال حتي بسياري از انسانهاي مطرح دنيا دیگر روياها را خرافات مي دانند و رويابينان را ديوانه خطاب مي كنند و تنها سخنانی خريدار دارد که بر اساس استدلال و منطق باشد. با توجه به شرايط فعلي دنياي اما بهترين طريق  حل مساله  براي عموم مردم تفكر می باشد كه كه ابزاري است  براي تشخيص مسیر درست از نادرست. آخرین تحقيقات قرآن شناسي نیز بیانگر این است که بیشترین تاكيد خداوند در قرآن به موضوع تفكر می باشد و حدیث معروف یکساعت تفکر -البته در آیات خدا- برتر از 70 سال عبادت است نیز شايد تاكیدی باشد بر همین موضوع.

* * *

با تمام اين اوضاف اما در زندگی عموم بشر تفكر تقریبا دیگر جایی ندارد! اگر ذهن را در بالاترين مرتبه مانند يك ابركامپيوتر درنظر بگيريم، اغلب انسانها از آن همچون يك چرتكه استفاده مي كنند و هيچكدام از قابليت هاي آن را نمي شناسند. (نقل به مضمون از يكي از تعاليم استاد). بيشتر مردم نمي دانند براي حل مساله شان از كجا بايد شروع كنند!

مساله بايد از جايي حل شود كه از آنجا شروع شده است. اغلب مسائل انسان از ذهن او آغاز مي شوند. براي نمونه هرتصميم نادرستي كه در ذهن ما به انجام مي رسد، مي تواند مسائل و مشكلات بيشماري را براي ما توليد كند. يك تصميم نادرست براي ازدواج، كار، تحصيل و... همگي باعث هجوم آوردن كلي مشكل و مساله به زندگي مي شود. مي گويند تصميمات همچون سكان كشتي مي ماند كه مي توانند مسير كشتي را در دريا تغيير دهند. و اين تصميمات و عملكردها بيشترين بخش زندگي ما را به خود اختصاص داده است. پس اغلب مسائل ما از ذهن ما آغاز مي شود و بايد از همان جا حل شود. و براي حل مسائل از طريق ذهن، تفكر ضروريست!

* * *

شخصي در شبي به خانه اي تاريك سياه وارد مي شود. مدام پايش به وسايل گير مي كرد و نمي توانست حركت كند. ترسيده بود و هر چيزي براي او حكم تهديد را داشت. طنابها را مار مي ديد و صداها را غرش شير تصور مي كرد. خانه شلوغ بود و او ديگر كاملا متوقف شده بود و نمي توانست حركت كند. ناگهان دستش به كليد برق مي خورد و همه جا روشن مي شود. شخص از ديدن صحنه مقابلش و از اين همه ترس بي موردي كه متحمل شده بود به خنده مي افتد...

تفكر نيز به مانند روشن كردن چراغي و نوري در تاريكي هايي است كه انسان را سرگردان كرده است. تفكر توهمات و سايه ها را كنار مي زد و راه را روشن مي كند.

* * *

در تعاليم، مسائل پيش روي انسان به ديواري مي ماند كه مانعي بر سر راه او شده است. اگر شما در رسيدن به مقصدي با يك ديوار برخورد كنيد چه كار خواهيد كرد؟ برخي به گمان اينكه كوچه بن بست است به عقب برمي گردند. برخي از روي ديوار مي پرند. برخي آن را خراب مي كنند و... اما نكته خيلي مهم اينست كه در برخورد با مسائل متوقف نشويم و بهر حال راه حلي براي آن مساله پيدا كنيم... تفكر وسيله اي است براي گذر كردن از موانع. اما تفكر در بين عموم معاني مختلفي دارد. يكي اوهام و خيالات را تفكر مي داند...ديگري نقشه هايي كه براي نابودي ديگران مي كشد را تفكر مي داند... آن يكي برخورد محكم و منطقي را تفكر مي داند و غيره. از نظر شما تفكر چيست و چگونه انجام مي شود؟ 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط جمعی از شاگردان  |